تبلیغات
فیلمستان بروجرد
نقد و بررسی فیلم ها و سریال های روز دنیا به همراه امكان دانلود
[ ]
 
 
سینمای ایران
نظرات
سینمای ایران
فلاش‌بک: پیام‌هایی از خوانندگان و پاسخ به برخی از آن‌ها
خشت و آینه: ژورنالیسم، محور وحدت/ نقد فیلم زنده است/ نقد فیلم در سنگر تاریك/ لكه‌ی سیاه/ مستندپرتره یا سوگ‌مستند؟
رویدادها: فیلم‌های تازه: آتش‌بس۲ (تهمینه میلانی)، مستانه (محمدحسین فرح‌بخش)، بهمن (مرتضی فرش‌باف)، تابو (خسرو معصومی)/ سی‌وپنج در ۹۳: فریدون جیرانی برای شبكه‌ی نمایش خانگی برنامه‌ی‌ سینمایی می‌سازد/ افزایش سینماهای حوزه‌ی هنری: آتش‌بس موقت یا دائم؟/ برای دیگران: در حاشیه‌ی حركت‌های خیرخواهانه‌ی سینماگران/ نعل، میخ، ذره‌بین: مروری بر رویدادهای سینمایی آغاز سال
در تلویزیون: آخرین نوروز در جام جم: نوروز ۹۳، مهم‌ترین بزنگاه پیش از تغییر مدیریت صداوسیما بود. تلویزیون چه‌گونه با این موقعیت روبه‌رو شد؟/ بازنده‌ها: نگاهی به سریال‌های نوروزی/ «پدیده»ها: نگاهی به پایتخت۳/   درباره‌ی محمد اصغری و اعلام وضعیت هوا: حرفه، هواشناس/ گپی با محمد اصغری: صمیمیت پایدار در جوّ ناپایدار/ نگاهی به برنامه‌ی آقای گزارشگر: داور یا گزارشگر؟
درگذشتگان: علی محزون، ناصر گیتی‌جاه، پروین میكده، حمید مهرآرا، نادر قانع، شیرین شازده‌احمدی
یادها و خاطره‌ها: در تعقیب مدیر مجله، تا بانك: حق‌التحریر... مسأله این بود! روی جلد: پیمان قاسم‌خانی، ترانه علی‌دوستی، هنگامه قاضیانی، ترلان پروانه و حمید فرخ‌نژاد، بازیگران «زندگی مشترك آقای محمودی و بانو»، ساخته‌ی روح‌الله حجازی، عكس از نیلوفر شبیری
تماشاگر: تنگنا: درباره‌ی گذشته (اصغر فرهادی)
از چشم سینما: دو شخصیت در گریز از نویسنده: درباره‌ی نمایش سالگشتگی (امیررضا كوهستانی)

سینمای جهان
- نمای دور: تجدید خاطره با سریالی فراموش‌نشدنی: گم‌شدگان، ده سال پس از آغاز/ وداع با هزینه‌های نه‌رقمی: نوح آرونوفسكی؛ ستایش‌ها و اعتراض‌ها و توقیف/پروژه سه‌دهه‌ای: قسمت چهارم مد مكس در مه ۲۰۱۵/ تنهایی ممنوع!: اثر عجیب دیگری از فیلم‌ساز یونانی/ تعصب‌های پایدار: دشواری‌های پیش روی بازیگری با پوست بیش از حد تیره!/ بازگشت دوست‌داشتنی‌ترین پلنگ دنیا به سینما: پنجاه سالگی پلنگ صورتی/ پانزده سالگی ماتریس ... و سیزده نكته درباره‌ی آن/ دكاونی پس از كالیفرنیكیشن: سریالی درباره‌ی شكار چارلز منسن/ بالاخره تاپ‌گان۲ سی سال بعد/ زنان و اسكار: حقایق و آمارهایی ناخوشایند/ شكستن ركورد فروش سینمای مالزی/ بازگشت راكی با یك نمایش موزیكال!/ سه‌گانه‌ی جی. كی. رولینگ/ كوین اسپیسی در نقش چرچیل!/ چند تیر با یك نشان: مراكش، لوكیشنی جذاب برای فیلم‌ها و سریال‌های خارجی
- نمای متوسط: تسخیركننده (وینچنزو ناتالی)، دیگر وقتش بود [درباره‌ی زمان] (ریچارد كرتیس)، حرف بسه (نیكول هالوفسنر)، صداهای پیرامونی (كلبر مندونسا فیلهو)
- فیلم‌های روز: دو نگاه به یك حادثه؛ نگاه اروپایی: كشتی‌ربایی (توبیاس لیندهولم)، ناخدا فیلیپس (پل گرینگرس)/ المپ سقوط كرده (آنتوان فوكوآ)
‌- نمای درشت: زندانی‌ها (دنی وینو)/ گفت‌وگو با کارگردان و مرور بازتاب‌ها
یك فیلم، یك ترانه: «آواز در باران»: با ترجیع‌بندی از سر شادی

نقد فیلم
چهار نقد بر چ (ابراهیم حاتمی‌كیا) و گفت‌وگویی با بازیگرش بابك حمیدیان/ سه نقد بر طبقه‌ی حساس (كمال تبریزی) و گفت‌وگویی با فیلم‌نامه‌نویس‌اش پیمان قاسم‌خانی و بازیگرش رضا عطاران/ چهار نقد بر خط ویژه (مصطفی كیایی) و گفت‌وگویی با کارگردانش/ با دیگران (ناصر ضمیری)/ سه نقد بر معراجی‌ها (مسعود ده‌نمكی)/ برلین ۷- (رامتین لوافی‌پور)
گزارش اکران: اكران نوروزی سینمای ایران: این چه رازی‌ست كه هر سال بهار...؟
نقد و معرفی كتاب: درباره‌ی چهار كتاب: تهران در سینمای ایران (احمد طالبی‌نژاد)، تاریخ سینمای ایتالیا (ماریو وردونه)، چهل سال سینمای خوزستان (علی‌نقی طاهری) و آموزش تخصصی و كامل یك دوربین (مهران غفوری)
نامه‌ها: پاسخ‌های کوتاه
بیست سال پیش در همین ماه: نگاهی به شماره‌ی ۱۵۷ ماهنامه‌ی «فیلم» (اردیبهشت ۱۳۷۳)


سه شنبه 2 اردیبهشت 1393ساعت : 10:12 ق.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
نگاهی به سریال پایتخت ۳
نظرات

نگاهی به سریال پایتخت ۳

حاشیه در برابر متن

محسن جعفری‌راد


خبر ساخت قسمت سوم سریال پایتخت از‌‌ همان ابتدا باعث شد که بحث‌های مختلفی پیرامون آن صورت گیرد و طبیعی بود که مخاطبان انتظار داشتند به عنوان اولین سریال تلویزیون که قسمت سومش قرار است پخش شود، سر و شکلی بهتر و اثرگذار‌تر از دو قسمت قبلی داشته باشد که این توقع تنها تا نیمه‌ی اول سریال برآورده شد و از قسمت‌های هفتم و هشتم دیگر از خلاقیت‌های منحصر به فرد مقدم و گروه همكارانش خبری نبود. یکی از علت‌های این نقیصه را می‌توان در موضوعات فرامتنی جست‌و‌جو کرد که به قصه اضافه می‌شد؛ از تعمیم فداکاری بهبود به مسأله‌ی حفاظت از یوزپلنگ ایرانی (یا آسیایی!) و در ادامه حضورش در رونمایی از پیراهن تیم ملی که به‌تنهایی یک قسمت کامل را پوشش داد تا تور تبلیغاتی معرفی امكانات برج میلاد و مسابقات کشتی پیشکسوتان که در قسمت‌های پایانی فقط مسابقات نقی و عکس‌العمل‌های خانواده‌اش را شاهد بودیم. اما موردی که بیش از همه توی ذوق می‌زد نما‌ها و پلان‌هایی بود که تنها به قصد تبلیغ کالای مربوط به اسپانسر سریال طراحی شده بود. از آن‌جا که یک سالی هست که تلویزیون از نظر مالی دچار رکود شده گرایش تهیه‌کننده‌ها به جذب شرکت‌های خصوصی قابل‌پیش‌بینی است اما نه به این شکل که فاقد کارکرد داستانی باشد. هر اسپانسری انتظار دارد در ازای سرمایه‌گذاری در یک سریال به قدر کافی تبلیغات لازم برای محصولش ارائه شود اما در پایتخت۳ رویکرد کارگردان و نویسندگان با افراط همراه بود طوری که در هر قسمت علاوه بر نماهای مختلفی از كامیون ارسطو که تبلیغ محصول روی آن درج شده بود، روی سرمایه‌گذاری شرکت اطلس مال در مسابقات کشتی پیشکسوتان تأكید می‌شد و از همه پررنگ‌تر اشاره به آن در دیالوگ‌هایی بود که از زبان شخصیت‌ها به‌خصوص ارسطو ارائه می‌شد. یا تأکید زائد به امکانات و جذابیت‌های برج میلاد که هیچ ربطی به خط اصلی داستان نداشت و تنها قرار بود به نوعی انتخاب نام پایتخت را با نشان دادن مهم‌ترین جاذبه‌ی گردشگری تهران منطقی جلوه دهد.

*
هر چند که در فیلم‌نامه با پرداخت بیش‌تر شخصیت‌های فرعی مثل بهبود سعی شده بود تمرکز مستقیم از روی شخصیت‌های ارسطو و نقی برداشته شود و داستان‌های فرعی به خط اصلی قصه اضافه شود اما این پرداخت فقط در چند قسمت ابتدایی تاثیرگذار بود. در قسمت نخست گام اول با روایت خراب شدن خانه‌ی نقی به‌درستی برداشته شد و اجرای قابل‌قبول فرو ریختن سقف خانه و بازی‌های جذاب، با وجود كش آمدن بیش از حد، نوید یک درام پر از کشمکش و تعلیق را می‌داد اما در ادامه غیر از حضور خانواده‌ی نقی در خانه‌ی بهبود و بحث و جدل‌های همیشگی نقی با ارسطو و علاقه‌ی ارسطو به یک زن چینی تمهید دیگری برای روایت طراحی نشده بود. حضور آدم‌هایی که در حد تیپ ارائه شدند نیز مانع اثرگذاری کامل سریال می‌شد؛ از جمله شخصیت موسی که فقط به شمایل کاریکاتورگونه‌اش بسنده شده بود، بچه‌های دوقلو که هیچ نقشی در پیش‌برد درام نداشتند و شخصیت بابا پنجعلی که‌‌ همان دیالوگ‌های تکراری را ادا می‌کرد. علاوه بر این نقص‌ها برخی موقعیت‌های داستانی فیلم در انطباق با مابه‌ازاهای بیرونی اثرگذاری‌اش را از دست می‌داد. به عنوان مثال می‌توان به شکل اصابت گلوله توسط شکارچی‌ها به بهبود اشاره کرد؛ طبق چه استدلال منطقی گلوله به کمر و شانه‌ی بهبود اصابت کرده در شرایطی که او مدام تأکید می‌کند که از روبه‌رو با شکارچی‌ها مواجه شده است؟ چرا برای شکار یک حیوان قدرتمند مثل پلنگ از تفنگ‌هایی استفاده شده که بیش‌تر برای شکار پرنده‌های کوچک مناسب‌اند؟ و موردی مثل ساچمه چه ربطی به شکار پلنگ دارد؟ ماجرای انتخاب نقی برای تیم ملی هم کم‌تر با واقعیت‌های مرسوم کشتی در تناسب است. چه‌طور طی سه روز شش کیلو وزن کم کرد و با وجود دوری از تمرینات و عدم آمادگی کامل قهرمان مسابقات شد؟ چه‌طور می‌تواند هنگام مسابقه از تلفن همراه استفاده کند و چرا سرمربی و مربی در یک مسابقه‌ی جهانی بدون حضور ورزشکار در اطراف تشک حضور پیدا می‌کنند؟ مگر نه این‌که در فاصله‌ی میان مسابقات بایستی سرمربی مهم‌ترین نکات را به کشتی‌گیر یادآور شود؟ پس چرا این فاصله‌ها را نقی صرفاً با مکالمه‌ی تلفنی پر می‌کند؟! با توجه به چهره و قامت کشتی‌گیران، به نظر می‌رسد اكثرشان بین سی تا چهل سال سن داشته باشند - غیر از رقیب نقی در قسمت‌های نخست- پس چه‌طور این افراد برای مقطع پیشکسوتان مناسب دیده شده‌اند؟ شاید در توجیه این مسائل به واقعیت مستقل داستانی و منطق درام اشاره شود، با این توضیح که قرار نیست حتماً به جنبه‌های حقیقی ماجرا ارتباط داشته باشد اما باید توجه داشت که هر واقعیت مستقلی هم باید منطق درونی خودش را داشته باشد که به نظر می‌رسد در طراحی داستان پایتخت ۳ کم‌تر به این منطق درونی و استدلال‌های منطقی در کنش و واکنش شخصیت‌ها توجهی شده است و بیش‌تر قرار بوده که با خلاقیت بازیگران و مانور روی تکیه‌کلام‌هایی که از دو قسمت قبل به قسمت سوم اضافه شده بود صرفاً پرونده‌ی این سریال بسته شده و آبروی تلویزیون در نوروز حفظ شود. این سهل‌انگاری‌ها را مقایسه کنید با فصل‌های تاثیرگذار دو قسمت قبلی از جمله اقدام نقی برای درست کردن یک اتاق گرم برای زندگی روی کامیون، استفاده‌ی پلیس از ماشین ارسطو برای دستگیری مجرمان در پایتخت ۱ و حبس نقی، ارسطو و پنجعلی در یک رستوران و حضور همزمان در مسابقه‌ی تلویزیونی و یا ماجراهایی که در پایتخت ۲ سر کلاه نقی که مقداری پول در آن پنهان کرده رخ می‌دهد که جای خود را در قسمت سوم به مسابقات کشتی و تبلیغ برج میلاد و ساختمان‌های اطلس مال داده‌اند.

*
تنها نقطه‌ی قوت سریال را می‌توان بازی‌های به‌شدت رئالیستی و در خدمت فضاسازی‌های صمیمی سریال دانست که تماشای آن را قابل‌تحمل کرده است. به‌خصوص محسن تنابنده و مهران احمدی که چنان با نقش یگانه شده‌اند که حضور تنابنده روی تشک کشتی و مهران احمدی در قامت یک محیط‌بان فداکار در مراسم رونمایی از پیراهن تیم ملی فوتبال، کنار آدم‌های مشهور باورپذیر جلوه کرده است. تنابنده به‌درستی به ماهیت درونی شخصیت نقی نزدیک شده طوری که مخاطب به‌خوبی با خصوصیات او از جمله خودبزرگ‌بینی، حسادت، تحقیر دیگران و... همذات‌پنداری می‌کند. اوج خلاقیت او را می‌توان در صحنه‌هایی مثل حضور در قبرستان شناسایی کرد؛ وقتی تنها کنار قبر مادرش نشسته و با گریه از او درخواست کمک می‌کند و یا وقتی بعد از شکست در کشتی آن هم در شهر خودش به خانه برمی‌گردد و رفتار بقیه را غیرعادی می‌خواند و از همه مهم‌تر نوع حضورش روی تشک کشتی که مانند یک ورزشکار حرفه‌ای واکنش نشان می‌دهد. مهران احمدی بدون شک برگ برنده‌ی سریال است. احمدی که در سال‌های اخیر در هر دو مدیوم سینما و تلویزیون درخشان عمل کرده با قبول نقش بهبود که مدام باید روی شکم خوابیده باشد و امکان استفاده از زبان بدن را در انتقال حس ندارد مهم‌ترین ریسک دوران بازیگری‌اش را رقم زده که با توجه به تجربه‌گرایی او در کار با میمیک صورت و چشمانی که انحراف دارند و از همه مهم‌تر تاکیدی که روی برخی واژ‌ها اعمال می‌کند، نشان می‌دهد که هنوز استعدادهای نهفته‌ای در خود دارد. او که قبل از پایتخت ۳ در ماه‌های آخر سال گذشته در هویت بخشیدن به ضدقهرمان سریال آوای باران به بهترین شکل ممکن عمل کرده بود حالا به‌خوبی در قامت یک شخصیت ساده لوح و منفعل، پرسونایی جدید از خودش ارائه می‌دهد. در کنار این بازی‌های خلاق می‌توان به حضور موثر نسرین نصرتی اشاره کرد که نقش یک زن نگران شوهر و خانواده را به‌خوبی ایفا کرد و می‌توان کار او را به عنوان بهترین بازیگر سریال از جهت استفاده از شکل درست لهجه‌ی مازندرانی و آکسان‌گذاری روی فعل‌ها و انتهای جملات ارزیابی کرد.

*
مقدم با ساخت قسمت سوم پایتخت شاید به نسبت دیگر سریال‌های نوروزی موفق عمل کرده باشد اما حاصل کار او در مقایسه با کارنامه‌ی خودش، به‌خصوص دو قسمت قبلی پایتخت گامی رو به جلو محسوب نمی‌شود. مهم‌ترین علت این پس‌رفت را می‌توان نگاه ساده‌انگارانه و دست‌کم گرفتن شعور مخاطب دانست که در قسمت‌های پایانی به اوج خودش می‌رسد. وقتی تاکنون هیچ سریال نوروزی پایان تلخ نداشته و نقی یک بار طعم تلخ شکست را در قسمت‌های نخست چشیده و در تیتراژ پایانی نیز به کشتی‌گیران خارجی اشاره می‌شود چه‌طور انتظار می‌رود که مخاطب تعلیق حاصل از زورآزمایی نقی مقابل حریفان را دریابد؟ آن هم با انواع و اقسام تصویر‌پردازی که کم‌تر ظرافتی در طراحی آن صورت گرفته و دیگر از خلاقیت بصری مقدم که در قسمت‌های قبلی به امضای او بدل شده بود، خبری نیست.
پایتخت در مقایسه با سریال‌های ضعیف خوب، بد، زشت - تکرار پرسونای امین حیایی در مهمان و اخراجی‌ها- و روزهای بد به در- تکرار پرسونای هومن برق‌نورد در دزد و پلیس و دودکش- برگ برنده‌ی تلویزیون در ایام نوروز بود اما باید دید با ادعای مقدم مبنی بر ساخته نشدن سری چهارم پایتخت، در سال‌های آتی چه سرنوشتی در انتظار كنداكتور نوروزی تلویزیون خواهد بود

سه شنبه 2 اردیبهشت 1393ساعت : 09:15 ق.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
درباره‌ی سه فیلم زمان‌محور
نظرات

درباره‌ی سه فیلم زمان‌محور

فیلم‌های روز جهان

مهرزاد دانش


پرندگان آزاد  
Free Birds
كارگردان:‌ جیمی هِیوارد. فیلم‌نامه: اسكات ماسیر،‌ ج. هیوارد. صداپیشگان:‌ اوئن ویلسن (رِجی)،‌ وودی هارلسن (جِیك)، ایمی پولر (جِنی)، كالم مینی (مایلز)،‌ كیت دیوید (برادبیك). انیمیشن، محصول ۲۰۱۳، ۹۱ دقیقه.
دو بوقلمون كه خلق‌وخو و شخصیت‌های كاملاً متفاوتی دارند باید اختلاف‌های‌شان را كنار بگذارند تا در زمان به عقب برگردند تا یك مأموریت مهم را به سرانجام برسانند و یك طلسم تاریخی را باطل كنند: حذف كردن بوقلمون از منوی همیشگی تعطیلات عید شكرگذاری.

منطق‌الطیر

انیمیشن پرندگان آزاد شروعی کوبنده و غافل‌گیرکننده دارد و با موضوع بدیع و بامزه‌اش (تلاش یک بوقلمون برای آگاه‌سازی هم‌نوعانش از بلایی که در جشن‌های شکرگذاری آمریکایی‌ها به سرشان می‌آید و بازگشت به زمان گذشته برای تغییر سنت مزبور و سرنوشت تاریخی‌شان!) و کاراکترهای طنازی هم‌چون بوقلمون تنبل و دست‌وپاچلفتی (رجی) و زوج متوهمش (جیک) و دخترک پرحرف رییس‌جمهور آمریکا و دیالوگ‌های حساب‌شده‌ی مفرح‌شان، نوید اثری را هم‌پای انیمیشن‌های درخشان چند سال اخیر هم‌چون شرکت لولو‌ها و وال.ای می‌دهد، اما این سرخوشی نهایتاً تا نیم ساعت اول پابرجا است و بعداً که بوقلمون‌های قهرمان داستان وارد زمان گذشته می‌شوند، فضای داستان هم به رکودی شدید می‌رسد؛ انگار که تهیه‌کنندگان اثر، همه‌ی ظرفیت ماجرا را در‌‌ همان ایده‌ی کلی تغییر سنت و سرنوشت در مسیر سفر به زمان تشخیص داده‌اند و در تعمیق و گسترش فضای متن، قادر به ترسیم جزییات و شاخ‌وبرگ‌های خرده‌داستانی نبوده‌اند و صرفاً بر ساختار قبیله‌ای بوقلمون‌های قرن ۱۷ و عشق تلویحی رجی به دختر رییس قبیله‌ی بوقلمون‌ها، تمرکزی ایستا داشته‌اند. در این میان ماجرای بازی با زمان هم چفت‌وبست حسابی‌ای ندارد: یک پرنده‌ی موهوم رجی و جیک را مأمور می‌کند که به قرن ۱۷ بروند و بعد در عبورومرورهای زمانی معلوم می‌شود که این پرنده‌ی موهوم‌‌ همان آینده‌ی رجی است که از قرن ۱۷ به قرن ۲۱ رسیده است و البته دوباره‌‌ همان پرنده که هویتش معلوم شده است، خودش خودش را به قرن ۱۷ می‌فرستد! (صد رحمت به بازی زمانی پیچیده‌ی فیلم لوپر). درست است که با یک فانتزی انیمیشنی روبه‌رو هستیم و اصلاً نفس ماجرا (انقلاب بوقلمون‌ها!) خودش ‌‌نهایت فانتزی است، ولی به هر حال در همین چهارچوب فانتزی هم رعایت و ترسیم منطق‌های متناسب با فضای داستان الزامی است. برای همین هم مثلاً آن ماشین زمان سخن‌گو که بی‌مقدمه نامریی و مریی می‌شود، در این چهارچوب‌ها قرار نمی‌گیرد و باالتبع متقاعدکننده نیست. (امتیاز: ۶ از ۱۰)

 

استخراج‌شده Extracted

نویسنده و كارگردان: نیر پاینِری. بازیگران: ساشا روییز (تام)، جنی مولن (اَبی)، ‌دومینیك بوگارت (آنتونی)، ریچارد ریل (پدر رایلی). محصول ۲۰۱۲، ۸۵ دقیقه.
دانشمندی تكنیكی ابداع كرده كه توسط آن می‌تواند خاطرات افراد را مشاهده كند. او مأمور می‌شود تا به ذهن یك معتاد به هرویین نفوذ كند تا بفهمد كه او مرتكب جنایت شده یا نه. اما موقعیت این دانشمند در ذهن فرد معتاد كم‌كم پیچیده و خطرناك می‌شود...

بی‌حوصلگی

استخراج یک گرته‌برداری سطحی از تلقین کریستوفر نولان است: این‌که با استفاده از ابزارهایی اختراعی، بتوان به ذهن دیگران وارد شد و جزییات خاطرات و احساسات و ادراکات‌شان را مشاهده کرد. منتها اگر در فیلم نولان، این ورود به ذهن به خاطر تلقین ایده‌هایی به ذهن برای مقاصد بزهکارانه بود، حالا روندی معکوس دارد و به قصد کشف انگیزه‌های بزهکاران به منظور محکومیت‌شان است. (برای همین هم برای نام‌گذاری فیلم، از عبارتی شبیه به «برداشت» استفاده کرده‌اند که در مقابل مفهوم «کاشت» در فیلم نولان است). اما در این مسیر‌‌ همان توقف و گرفتاری در تله‌های زمانی موجود در ذهن طرف آزمایش‌شونده (آنتونی) پیش می‌آید و تلاش قهرمان فیلم (تام) برای برون‌رفت از این بحران.
مشکل اساسی فیلم، ناتوانی در تلفیق ایده‌های داستانی و ضرباهنگ روایت است. فیلم برای القای ایستایی شخصیت اصلی در فضای ذهنی موقعیت داستان، خودش هم متوسل به رکود و سکون روایی می‌شود و از نیمه به بعد به خاطر موقعیت‌سازی‌های مشابه و دیالوگ‌مداری‌های صرف، روندی خسته‌کننده به خود می‌گیرد و برخی پتانسیل‌های متن را که می‌توانست به عنوان عامل جذابیت مطرح باشد، به دلیل بی‌حوصلگی مفرط در پردازش مایه‌ها و ایده‌ها لوث می‌کند. نقاط عطف داستان مانند توجه تام به چگونگی جلب توجه آنتونی درون ذهن خودش، جراحت معطوف به مرگ آنتونی و فرجام باسمه‌ای خوش داستان در ورود دوباره‌ی تام به عالم واقعیت، و کشف ناگهانی واقعیت معمای جنایی، از قوام لازم بهره‌مند نیستند و به شکلی تحمیلی و غیرارگانیک از اراده‌های بیرونی متن فیلم‌نامه انگار به درون داستان تزریق شده‌اند. بد‌تر از همه جلوه‌گری‌های سطحی در نوع ارتباط‌سازی بین آنتونی و پدرش است که قرار است مثلاً از طریق آن با نگاهی روان‌شناسانه، موقعیت او در ارتباط با همسر و دوستان و کار و منش و عقیده‌اش تحلیل شود: تلاشی عقیم که مانع از شکل‌گیری‌‌ همان هیجان‌های کاذب سطح رویی اثر هم می‌شود. (امتیاز: ۴ از ۱۰)

 

دیگر وقتش بود/ درباره‌ی زمان About Time
نویسنده و كارگردان: ریچارد کرتیس. بازیگران: دومنال گلیسن (تیم لیک)، ریچل مک
آدامز (مری)، بیل نایی (جیمز، پدر تیم)، لینزی دانکن (مری، مادر تیم)، لیدیا ویلسن (کیت کَت، خواهر تیم)، مارگوت رابی (شارلوت). محصول ۲۰۱۳، ۱۲۳ دقیقه.
تیم لیک در ۲۱ سالگی از طریق پدرش پی می‌برد که مردان خانواده‌ی لیک می‌توانند در زمان سفر کنند. تیم با اصلاح خاطره‌ی شب سال نو این موضوع را امتحان می‌کند و مطمئن می‌شود كه حقیقت دارد. تیم به لندن می‌رود تا در رشته‌ی حقوق تحصیل کند. در آن‌جا با دختری به نام مری آشنا می‌شود و در نهایت با او ازدواج می‌کند. چند سال بعد در حالی كه تیم و مری صاحب دومین فرزندشان شده‌اند معلوم می‌شود كه پدر تیم سرطان دارد و چند هفته بیش‌تر زنده نمی‌ماند. تیم بعد از مرگ پدر از طریق سفر در زمان او را می‌بیند و پدرش راهکار تازه‌ای برای خوش‌بختی به او می‌دهد...

زمانی برای تکریم پدران

مرد جوانی به نام تیم درمی‌یابد که طبق یک سنت خانوادگی، اگر وارد محوطه‌ای بسته مثل کمد لباس شود، می‌تواند از زمان واقعی‌اش بیرون آید و به زمان دلخواهش برود و بعد دوباره به‌‌ همان زمان واقعی برگردد. اگر در فیلم‌هایی با موضوع بازی با زمان چنین روندی دست‌کم معطوف به ابزار یا دستگاه‌هایی مانند ماشین زمان بود، این‌جا‌‌ همان هم وجود ندارد و معلوم نیست این ایده‌ی پادرهوا و شلخته‌ی ورود و خروج از کمد و یا آن ژنتیک خانوادگی که تازه فقط در نسل‌های مذکر هم جواب می‌دهد، از کدام ذهن مشعشعی استخراج شده است؟
اما معضل فیلم محدود به این بی‌منطقی دراماتیک نیست. اگر ابتدای فیلم، جوان به خاطر تعلقات عاشقانه می‌خواهد از مرز زمان عبور کند، در تداوم روایت همین نیز فراموش می‌شود و بعد از ازدواجش با دختر دلخواه (ریچل مک‌آدامز؛ که در این فیلم بیش‌تر به یک عروسک همیشه خندان شبیه است تا شخصیتی که بخواهد در فضای درام تأثیر و وزن داشته باشد)، داستان سرشار از رفت‌وآمدهای زمانی بی‌ربط و بی‌هدفی می‌شود که جز طول دادن زمان فیلم، هنر دیگری ندارد. مثلاً یک‌دفعه خواهر تیم دچار آسیب می‌شود و او برای نجات او، به عقب برمی‌گردد اما در این مسیر به جای این‌که فرزندش دختر شود، پسر می‌شود و او راه دیگری می‌اندیشد تا در تردد از معبر زمان دوباره دخترش را برگرداند و... در فرجام این دیدوبازدیدهای زمانی، سرانجام به این پیام اخلاقی بی‌ربط می‌رسیم که همواره باید یاد و نام پدران‌مان را محترم نگه داریم و قدرشان را بدانیم و بعدش هم هیچ... واقعاً هیچ - تیم در خیابان راه می‌رود!
به نظر می‌رسد بازی با ایده‌ی جذابی مانند سیالیت‌های زمانی، دیگر دارد آخرین رمق‌های خود را می‌گذراند. بد نیست فیلم‌سازان غربی کمی به خود و تماشاگران علاقه‌مند به این مضمون‌ها استراحتی چندساله بدهند تا موضوع بیش از این مستعمل و مبتذل نشود. (امتیاز: ۴ از ۱۰)


سه شنبه 2 اردیبهشت 1393ساعت : 09:14 ق.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
دوباره بنواز سام (۲۸): درباره‌ی «سفر به ماه» و ژرژ ملی‌یس - قسمت دوم
نظرات

دوباره بنواز سام (۲۸): درباره‌ی «سفر به ماه» و ژرژ ملی‌یس - قسمت دوم

سفر به تاریخ سینما

ترجمه و گردآوری: رضا حسینی


رنگ‌آمیزی فیلم
بعضی از کپی‌های سفر به ماه مثل دست‌کم چهار درصد از کل فیلم‌های ملی‌یس از جمله آثاری مثل قلمرو پریان، سفر غیرممکن، رؤیای راجا و سلمانی سِویل، توسط لابراتوار رنگ‌آمیزی الیزابت تویلیه در پاریس به ‌صورت دستی رنگ شدند. تویلیه که پیش از این کار محصولات شیشه‌ای و سلولوییدی را رنگ‌آمیزی می‌کرد، استودیویی دویست‌نفره را تأسیس کرد که در آن فیلم‌ها مستقیماً با قلم‌مو و رنگ‌هایی که تویلیه انتخاب می‌کرد، رنگ‌آمیزی می‌شدند. در شیوه‌ی کاری مشابه یک خط مونتاژ، هر فرد مسئول یک رنگ خاص بود و معمولاً بیش از بیست رنگ برای هر فیلم مورد استفاده قرار می‌گرفت. لابراتوار تویلیه به‌ طور متوسط شصت کپی رنگی از هر فیلم تهیه می‌کرد.

نمایش فیلم
ملی‌یس که ساخت سفر به ماه را از ماه مه ۱۹۰۲ آغاز کرد و در ماه اوت آن را به پایان رساند، از همان ماه فروش کپی‌های فیلمش را به پخش‌کننده‌های فرانسوی آغاز کرد. در فرانسه کپی‌های سیاه‌وسفید به قیمت ۵۶۰ فرانک و نسخه‌های رنگی فیلم هزار فرانک فروخته شد. ملی‌یس فیلمش را به‌ طور غیرمستقیم و از طریق کمپانی «واریک تِریدینگ» متعلق به چارلز اِربن در لندن هم فروخت. در سال ۱۹۰۳ آهنگ‌ساز انگلیسی عزرا رید، موسیقی متن اریژینالی را با عنوان «سفر به ماه: موسیقیِ فانتزیِ توصیفی/ کامیک» منتشر کرد. شرایط و ویژگی‌های مختلف فیلم، از جمله بودجه، مدت زمان، تولید بلندمدتش و... به نوعی از تمایل ملی‌یس برای نمایش فیلم در ایالات متحده خبر می‌داد. با این حال به دلیل دزدی و پخش غیرمجاز فیلم، ملی‌یس هرگز به بخش اعظمی از سودش از این فیلم محبوب دست نیافت. طبق یکی از گزارش‌های موجود، ملی‌یس نسخه‌ای از فیلم را به عکاس پاریسی، چارلز گرشل، برای نمایش در الجزیره می‌فروشد و این بند هم به‌روشنی در قرارداد می‌آید که فیلم صرفاً برای این منظور باید مورد استفاده قرار بگیرد. اما گرشل این نسخه و دیگر فیلم‌های ملی‌یس را به یکی از کارکنان کمپانی «ادیسون مَنیوفَکچِرینگ» با نام آلفرد سی. آبادی می‌فروشد. او هم در لابراتوارهای ادیسون کپی‌های غیرقانونی از فیلم‌ها تهیه می‌کند و می‌فروشد. تا سال ۱۹۰۴ نسخه‌های غیرمجاز سفر به ماه به دست دیگر شرکت‌ها، از جمله کمپانی «سِلیگ پالیسکوپ» متعلق به زیگموند لوبین، هم می‌رسد و همه فیلم را به‌ صورت غیرقانونی پخش می‌کنند. به خاطر غیرقانونی بودن کپی‌های آمریکایی، اغلب نامی هم از ملی‌یس برده نمی‌شد. در شش ماه اول نمایش فیلم در ایالات متحده، تنها نمایش‌دهنده‌ی آمریکایی که از ملی‌یس در تبلیغات فیلم نام برد، تامس لینکلن تالی بود که آن را برای نمایش افتتاحیه‌ی «الکتریک تئاتر» انتخاب کرده بود. در سال ۱۹۰۳ ملی‌یس برای مقابله با دزدی فیلم‌هایش که در جریان نمایش و پخش سفر به ماه به‌خوبی خودش را نشان داد، شعبه‌ای از کمپانی «استارفیلم» را در نیویورک افتتاح کرد و برادرش را به عنوان رییس آن برگزید.

استقبال از فیلم
طبق خاطرات ملی‌یس، تلاش‌های اولیه برای فروش سفر به ماه به نمایش‌دهنده‌های فرانسوی (که آن زمان فیلم‌ها را به عنوان بخشی از سرگرمی نمایشگاه‌ها و بازارهای مکاره به نمایش می‌گذاشتند‌) با شکست مواجه شد چون قیمت فیلم به‌ طور نامعمولی بالا و گران بود. ملی‌یس سرانجام نسخه‌ای از فیلمش را به یکی از نمایش‌دهنده‌ها داد تا آن را به ‌صورت رایگان نمایش دهد. از همان اولین نمایش فیلم، استقبال به ‌قدری پرشور بود که سالن تا نیمه‌شب مملو از تماشاگران مختلف شد. نمایش‌دهنده‌ی فیلم بلافاصله آن را خریداری کرد و وقتی به او یادآوری شد که ابتدا تمایلی به خرید فیلم نداشته است، دویست فرانک به مبلغ معامله افزود تا کارش را جبران کرده باشد و به نوعی ناراحتی ملی‌یس را برطرف سازد. سفر به ماه در ایالات متحده با استقبال چشم‌گیر و ویژه‌ای روبه‌رو شد و نمایش غیرمجاز آن گرچه باعث ناراحتی ملی‌یس شد ولی به پخش گسترده‌ی فیلم انجامید. نمایش‌دهنده‌های شهرهای مختلفی مثل نیویورک سیتی، واشنگتن دی‌سی، کلیولند، دیترویت، نیواورلئان و کانزاس سیتی از موفقیت بزرگ فیلم در سالن‌های‌شان خبر دادند. سفر به ماه در سایر کشورها نیز مورد توجه قرار گرفت از جمله آلمان، کانادا و ایتالیا (که تا سال ۱۹۰۴ نمایشش ادامه داشت). سفر به ماه به عنوان یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های اولین سال‌های سده‌ی بیستم، رقبای انگشت‌شماری داشت از جمله دیگر فیلم‌های حیرت‌انگیز ملی‌یس مثل قلمرو پریان و سفر غیرممکن. ملی‌یس در اواخر زندگی‌اش به این موضوع اشاره کرد که این فیلم «مطمئناً یکی از بهترین فیلم‌هایم نیست» اما تأیید کرد که خیلی‌ها آن را به عنوان شاهکار او تحسین کرده‌اند: «به هر حال این فیلم ماندگار خواهد شد چون اولین فیلم از نوع خودش است.» فیلمی که ملی‌یس بیش از دیگر آثارش به آن افتخار می‌کرد یک درام تاریخی جدی با عنوان بشریت در طول عصرها بود که امروز یکی از آثار گم‌شده‌ی اوست.

نابودی و کشف دوبار‌ه‌ی نسخه‌های سیاه‌وسفید و رنگی
پس از مشکلات مالی و افول ملی‌یس، بیش‌تر کپی‌های فیلم‌هایش از بین رفتند. در سال ۱۹۱۷ دفاتر او به اشغال ارتش فرانسه درآمد و بیش‌تر فیلم‌های ملی‌یس برای تهیه‌ی نقره از مواد خام فیلم و ساختن پاشنه‌ی چکمه از سلولویید سوزانده و ذوب شدند. وقتی در سال ۱۹۲۳ تماشاخانه‌ی روبر/ هودین ویران شد، نسخه‌های موجود در آن بر اساس وزن‌شان به دوره‌گردی که فیلم‌های مستعمل را خریداری می‌کرد، فروخته شد. همان سال ملی‌یس وقتی خشمگین و برآشفته بود همه‌ی‌ نگاتیوهای باقی‌مانده را در باغش در مانتریل سوزاند. او در سال ۱۹۲۵ کارش به عنوان فروشنده‌ی اسباب‌بازی و شیرینی‌جات را در ایستگاه مونت‌پارناس در پاریس آغاز کرد. سفر به ماه تا مدت‌ها فیلمی فراموش‌شده بود و تا سال‌ها اثری از آن نبود. اما به لطف تلاش‌های فعالان و سینمادوستان، به‌خصوص رنه کلر، ژان ژرژ اوریو و پل گیلسن، ملی‌یس و آثارش در اواخر دهه‌ی ۱۹۲۰ دوباره کشف شدند.

در شانزدهم دسامبر ۱۹۲۹ بزرگداشتی برای ملی‌یس در سالن پلیه در پاریس برگزار شد و در سال ۱۹۳۱ با نشان افتخاری «لژیون دونور» از او تجلیل شد. در این میان، ژان ماکلیر (مدیر سینما) در ماه اکتبر ۱۹۲۹ نسخه‌ای از سفر به ماه را پیدا کرد که فاقد اولین و آخرین صحنه‌های فیلم بود؛ ژان اَکمی لیروی هم در ۱۹۳۰ نسخه‌ی دیگری را در لندن پیدا کرد که کل سکانس پایانی را نداشت. پس از مرگ لیروی در سال ۱۹۳۲،‌ کلکسیون فیلم‌های او توسط موزه‌ی هنر مدرن در ۱۹۳۶ خریداری شد و نسخه‌ی ناقصی که لیروی از سفر به ماه در اختیار داشت به دیده‌شده‌ترین نسخه از این فیلم و منبعی برای تهیه‌ی دیگر نسخه‌ها تبدیل شد. سرانجام در سال ۱۹۹۷ بود که یک نسخه‌ی کامل از فیلم با استفاده از منابع مختلف «سینماتک ملی‌یس» (بنیادی که خانواده‌ی‌ ملی‌یس آن را دایر کرد) تهیه شد. تا سال ۱۹۹۳ این تصور می‌رفت که همه‌ی نسخه‌های دستی رنگ‌شده‌ی سفر به ماه از بین ‌رفته است؛ تا این‌که روزی یک اهداکننده‌ی ناشناس مجموعه‌ای از دویست فیلم صامت را به مرکز «Filmoteca de Catalunya» اهدا کرد. در این نسخه پرچمی که در طول فصل پرتاب موشک به سوی ماه در اهتزاز است، مثل پرچم اسپانیا رنگ‌آمیزی شده تا نشان دهد که این کپی برای یک نمایش‌دهنده‌ی اسپانیایی آماده شده است. به هر حال این نسخه‌ی منحصربه‌فرد پس از سال‌ها بررسی و همکاری سینمادوستان و بخش‌های مختلف، و در خلال سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵ و طی تلاش‌های مختلف برای تهیه‌ی نسخه‌های دیجیتالی از آن نجات یافت و ۱۳۳۷۵ قطعه از تصاویر فیلم حفظ شد. در سال ۲۰۱۰ یک نسخه‌ی ترمیم‌شده‌ی کامل از نسخه‌ی دستی رنگ‌شده آماده شد. فریم‌های معیوب به کمک نسخه‌های سیاه‌وسفیدی که در اختیار خانواده‌ی ملی‌یس بود بازسازی شد و در نهایت نسخه‌ای با همان سرعت نمایش فیلم‌های صامت، چهارده فریم در ثانیه، آماده شد. ترمیم سفر به ماه در سال ۲۰۱۱ در لابراتوارهای «تکنی‌کالر» در لس‌آنجلس به اتمام رسید و نسخه‌ی ترمیم‌شده در یازدهم ماه مه (هجده سال پس از کشف دوباره و ۱۰۹ سال پس از نمایش اصلی فیلم) در جشنواره‌ی فیلم کن ۲۰۱۱ با حاشیه‌ی صوتی جدیدی از گروه فرانسوی «Air» به نمایش درآمد. نسخه‌ی بلو-ری دودیسک و نسخه‌ی دی‌وی‌دی فیلم توسط «فلیکر اَلی» به همراه مستند بلندی از مراحل مختلف ترمیم فیلم با عنوان سفر خارق‌العاده در سال ۲۰۱۲ روانه‌ی بازار شد. ای. او. اسکات منتقد سرشناس نیویورک تایمز این نسخه‌ی ترمیم‌شده را «یکی از مهم‌ترین نقاط عطف سینمایی سال یا شاید قرن» قلمداد کرد.

میراث سینمایی «سفر به ماه»
عموم پژوهشگران سینما از فیلم‌های ملی‌یس به عنوان پیش‌گامان سینمای داستان‌گوی مدرن نام می‌برند و در این میان، سفر به ماه را مؤثرترینِ آن‌ها می‌دانند. ادوین اس. پورتر (فیلم‌ساز ایتالیایی ۱۸۶۹-۱۹۴۱) در گفت‌وگویی در سال ۱۹۴۰ به این موضوع اشاره کرد که با دیدن سفر به ماه و دیگر فیلم‌های ملی‌یس به این نتیجه رسید که «یک فیلم داستان‌گو می‌تواند تماشاگران را دوباره به سالن سینما بکشاند» و به همین خاطر این راه را برای فیلم‌سازی خودش برگزید. دی. دبلیو. گریفیث هم خیلی ساده چنین گفت: «من همه چیز را مدیون او هستم.» از آن‌جایی که این دو فیلم‌ساز آمریکایی به خاطر توسعه و گسترش شیوه‌ی داستان‌گویی مدرن در سینما شناخته می‌شوند، ادوارد واگن‌نِکت پژوهشگر ادبیات و سینما، اهمیت ملی‌یس در تاریخ سینما را این ‌طور خلاصه می‌کند: «ملی‌یس کاملاً الهام‌بخش پورتر و گریفیث بود و به‌واسطه‌ی آن‌ها کل جریان فیلم‌سازی آمریکا را تحت تأثیر قرار داد.» سفر به ماه مشهورترین فیلم ملی‌یس و هم‌چنین نمادی از سینما در آغاز مسیرش است؛ و البته تصویر موشک کپسولی که در چشم مرد ساکن ماه فرو رفته است، مشهورترین تصویر این فیلم است.

نكته‌هایی در حاشیه‌ی فیلم
* وقتی این فیلم ساخته شد، بازیگران بدون ثبت اسم‌ورسم‌شان در فیلم‌ها بازی می‌كردند و عنوان‌بندی در كار نبود. از این رو همه‌ی عنوان‌بندی‌های مربوط به این فیلم نصفه‌ونیمه است و اطلاعات دقیقی از اسامی اغلب بازیگران فیلم موجود نیست.
* قدیمی‌ترین فیلمی که در فهرست مشهور استیون جی اشنایدر «هزار و یک فیلمی که باید قبل از مرگ تماشا کنید.» آمده است.
* نشریه‌ی «ویلج وُیس» این فیلم را در جایگاه ۸۴ از فهرست «صد فیلم بزرگ قرن بیستم» قرار داد.
* این فیلم در سال ۲۰۰۲ به اولین اثری تبدیل شد که به عنوان میراث جهانی یونسکو در نظر گرفته شد

سه شنبه 2 اردیبهشت 1393ساعت : 09:13 ق.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
و عشق ادامه دارد...
نظرات

جلوه‌های عاشقانه در سینمای ایران: نگاهی به «زیر درختان زیتون»

و عشق ادامه دارد...

سیروس سلیمی


زیر درختان زیتون
(۱۳۷۳) بی‌شک از تأثیرگذارترین و درخشان‌ترین فیلم‌هایی است که با محوریت عشق در حافظه‌ی سینمای ایران ثبت و ماندگار شده است. کیارستمی با دوربینی عاری از بازی‌های رایج سینمایی، سرشار از نور و حرکت رئالیسم همیشگی‌اش، هم‌چون یاسوجیرو ازو به اقلیمی سفر می‌کند که در پس‌کوچه‌های پس از زلزله‌اش، در فراز‌و‌نشیب دره‌های سرسبزش، هنوز واژه‌ی سترگ عشق جاری است. او در لابه‌لای درختان زیتون به دنبال پاسخی از طاهره، حسین را مجنون‌وار، شیفته و سرگردان و شیدا رها می‌سازد. فیلم با نگاهی مینی‌مالیستی و در فضایی ناتورالیستی بار دیگر دل‌مشغولی‌ها و دغدغه‌های کیارستمی در مواجهه با انسان‌ها، عواطف و جهان پیرامون‌شان را به تصویر می‌کشد. این حس دل‌پذیر عاشقانه و ناب که در سرتاسر فیلم جریان دارد، با روایت مستندگونه‌ی آن از تب‌و‌تاب نمی‌افتد و همه‌ی عناصر فیلم در خدمت ماهیت این روایت ظاهراً مستند هستند و ذره‌ای از شاعرانگی دل‌پذیر سینمایی فیلم نمی‌کاهند. در یک کلام، فیلم روایت عشق است و قصه‌ی دل‌دادگی. عشق، زندگی، امید، خیال و واقعیت در این فیلم دست‌به‌دست هم داده‌اند تا سه‌گانه‌ی کیارستمی را با این جمله مُهر پایان زنند: «زندگی ادامه دارد، چون عشق ادامه دارد... .»
زیردرختان زیتون آخرین فیلم از سه‌گانه‌ی کیارستمی است که در شمال ایران و با دست‌مایه و بهانه‌ی زلزله ساخته است. خانه‌ی دوست کجاست و زندگی و دیگرهیچ دو فیلم دیگرِ این سه‌گانه‌اند. روح عشق در اوایل فیلم و از زمانی که پسربچه‌ها گلدان‌های پر از گل را به گروه فیلم‌برداری می‌دهند، با تمهیدی هوشمندانه و نمادین در فیلم دمیده می‌شود. زیر درختان زیتون فیلمِ تصاویر است و غنی از نماد، اشاره و نشانه؛ فیلم ِدیالوگ نیست، گو این‌که سرشارِ از دیالوگ‌های به‌یادماندنی است. روایت کیارستمی ساده و روان است اما پیکره‌ی این گفتار بر مفهومی نه چندان سهل استوار است. این خصیصه‌ی سینمای کیارستمی است که در پس سادگی فیلم‌هایش تماشاگر را به چالشی عمیق‌تر دعوت می‌کند. سکانس پایانی فیلم که موسیقی چیماروزا تأثیر بصری آن را به اوج می‌رساند، عاری از کلام به‌سان یک تابلوی نقاشی، حسین و طاهره را در قاب زیبای تصویر و در میان درختان زیتون هم‌چون دو لکه‌ی سپید دنبال می‌کند و حسین را شاد و سرمست از جواب معشوق دوان‌دوان به سوی تماشاگر بازمی‌گرداند.
فیلم سرشار از نماها و کادرهایی است که با وسواسی نقاش‌گونه چیدمان و میزانسن‌بندی شده‌اند و این دقت یقیناً به پیش‌زمینه‌ی نقاش بودن کیارستمی نیز بازمی‌گردد. نماهایی از کوچه‌های سرسبز روستای کوکر، باغ‌های زیتون و جاده‌های زیگزاگ مشهور فیلم‌ساز که به‌سان بومی زیبا با تاش‌های رنگی و سپید بازیگران فیلم تکمیل می‌شوند و چشم‌نواز می‌گردند. نماهای دونفره‌ی حسین و طاهره همگی بدیع و درست از کار درآمده‌اند، چه آن‌هایی که در بالکن قدیمی تقلای عشقی حسین را  بازگو می‌کند، چه لانگ‌شات‌هایی که او به دنبال طاهره در پی گرفتن «بله» است و چه سایر سکانس‌های کارگردان، روستاییان و طبیعت. سکانس‌هایی که برداشت‌های فیلم‌برداری بی‌شمار از نابازیگران را تکرار می‌کنند، در عین تعدد، به هیچ وجه خسته‌کننده نیستند. محمدعلی کشاورزدر نقش کارگردان فیلم، یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌هایش را به یادگار می‌گذارد و سایر نابازیگران محلی، همگی باورپذیر و یک‌دست‌اند. فیلم‌برداری حسین جعفریان و فرهاد صبا، از دیگر نقاط قوت فیلم است که قاب‌هایی تماشایی را تسخیر کرده‌اند.
«در پیش درآمد زیر درختان زیتون، بازیگری که نقش فیلم‌ساز را بر ‌عهده دارد جلو می‌آید و درحالی‌که رودررو به ما می‌نگرد نام و نشانِ خودش را می‌گوید. نگاهِ ما در نگاه او جا می‌گیرد، درست مثل کسی که پشت سر دیگری‌ست و پا در جاپای او می‌گذارد و پیش می‌رود.»۱
حسین به طاهره: «اگه جوابت مثبته و نمی‌تونی بگی، کتابتو یه ورق بزن من می‌فهمم.»۲

۱- ژان‌لوک نانسی، عباس کیارستمی؛ بداهتِ فیلم؛ ترجمه‌ی باقر پرهام؛ نشرِ ایو ژِوارت، پاریس

۲- از دیالوگ‌های فراموش‌نشدنی فیل

سه شنبه 2 اردیبهشت 1393ساعت : 09:11 ق.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
نگاهی به «كازموپولیس/ دنیاشهر»، «ناخدا فیلیپس» و «شاهزاده آوالانش»
نظرات

فیلم‌های روز جهان

حسین جوانی

 

كازموپولیس/ دنیاشهر Cosmopolis
نویسنده و كارگردان: دیوید كراننبرگ. بازیگران: رابرت پاتینسن (اریك)، سارا گِیدن (اِلیس)، پل جاماتی (بِنو)، ژولیت بینوش (دی‌دی). محصول ۲۰۱۲، ۱۰۹ دقیقه.
یك بیلیونر ۲۸ ساله كه برای اصلاح موی سر سوار بر لیموزین منهتن را می‌پیماید، یك به یك با اشخاص مختلفی برخورد می‌كند كه كم‌كم زندگی او را رو به فروپاشی می‌برند...

مجاورت با مرگ

كازموپولیس نه‌تنها ادامه‌ی مسیر کراننربرگ بعد از تاریخچه‌ی خشونت و قول‌های شرقی نیست بلکه بازگشت او به دوران طلایی ساختِ تصادف است. كازموپولیس نیز هم‌چون تصادف لبریز از سؤال و پاسخ‌های احتمالیِ انسانِ تا مغز استخوان مدرن است که در دلِ تفکر روزمره‌ی خود، جسمانیت خود و حتی جنسیت خود را گم كرده است. جست‌وجو برای یافتن خود، وقتی خودِ واقعی مدت‌هاست گم شده از كازموپولیس، با همه‌ی استعاری و تئاتری بودنش، فیلمی ‌عمیق ساخته که مخاطبش را جدی می‌گیرد و کاری به بیننده‌های گذری که شاید به هوای دیدن بازیگران معروف جذب فیلم شده باشند، ندارد.
كازموپولیس گویی می‌کوشد جواب تمام سؤال‌هایی را بدهد که هولی موتورز (لئو كاراكس، ۲۰۱۲) مطرح کرده بود و نه‌تنها پاسخ سرراستی نمی‌یابد بلکه آگاهانه بیش‌تر و بیش‌تر در منجلاب سؤال‌هایی که پرسیده شده فرو می‌رود. کوششِ اریک پَکر برای فرار از موقعیتی که یک‌روزه بر سرش هوار شده و ممکن است ظرف یک دقیقه هم به‌کلی تغییر یابد، او را در مسیر شناخت پیرامونش تا عمق سیاهی خودکشیِ خودخواسته پیش می‌برد. دوراهیِ هماره پیش‌ روی انسان مدرن: یعنی رفتن به راه عقل یا اسطوره که در كازموپولیس در شکل ساده‌ی کنترل اطلاعاتِ رولزرویس‌سواران و عدالت‌خواهیِ معترضان پیاده سر برآورده، پکر را دچار هجوم ثانیه‌هایی می‌کند که او را همان ‌گونه که به زندگی حریص می‌كنند، از حیات بازمی‌دارند. تعجب مردی که قصد کشتن او را دارد و ناگهان اریک را در مقابل خود می‌بیند مسأله‌ای است که به درازای گفت‌وگو بر سر دلایل نفرت و شخصیت‌شناسی اریک پیش می‌رود. در واقع اقناع او در زندگی به حدی رسیده که تنها مجاورت با مرگ می‌تواند پاسخ‌گویِ سؤالات بی‌جوابش باشد.

 

ناخدا فیلیپس  Captain Philips
كارگردان: پل گرینگِرَس. فیلم
نامه: بیلی ری. بازیگران: تام هنكس (ناخدا ریچارد فیلیپس)، بركاد عبدی (عبدوَلی میوز: رییس دزدان دریایی)، كاترین كینر (آندریا فیلیپس)، فیصل احمد (ناجی). محصول ۲۰۱۳، ۱۳۳ دقیقه.
سال ۲۰۰۹. ناخدا ریچارد فیلیپس هدایت كشتی میرسك آلاباما را در بندر سلاله‌ی عمان به دست می‌گیرد تا آن را از طریق خلیج عدن به مومباسا برساند. او كه از فعالیت‌های دزدان دریایی در كرانه‌های سومالی آگاهی دارد برای تأمین امنیت كشتی هم تداركاتی می‌بیند. با وجود تلاش‌های ناخدا و افرادش گروهی چهارنفره از دزدان دریایی به رهبری فردی به نام عبدوَلی میوز كه به كشتی آن‌ها حمله كرده‌اند موفق به ورود به عرشه‌ی كشتی می‌شوند و هدایت آن را در دست می‌گیرند...

خون نجات‌بخش

سه عنصر اساسی فیلم‌های گرینگرس این‌جا در بهترین شکل کنار هم قرار گرفته‌اند: انسان‌های محصور، تعلیق کنترل‌شده و خون. ناخدا فیلیپس می‌توانست تبدیل به فیلمی ‌قهرمانانه شود، اما به جای آن به سه عنصر اساسی گرینگرس وفادار می‌ماند: داستان پُرهیجان انسان‌های محصور و ترسیده‌ی کشتی‌ای تجاری که توان مقابله با چهار مرد مسلح را ندارند، رفته‌رفته تبدیل به مجموعه‌ای از تصمیم‌گیری‌های فردی می‌شود که زنده‌ ماندن شخص در موقعیت‌های خطرناک را به ‌شکلی مستقیم ‌به منش شخصی آن‌ها نسبت می‌دهد. هم‌چون یونایتد ۹۳ یا یک‌شنبه‌ی خونین این‌جا نیز خونِ دیگران نجات‌بخش است. هم‌چنین ایثار غیرقهرمانانه، ناخدا فیلیپس را به کاتولیکی/ ایرلندی‌ترین فیلم گرینگرس، بعد از یک‌شنبه‌ی خونین، تبدیل کرده است.
فیلم تبلیغاتی، فیلم سفارشی، قدرت‌نمایی ارتش آمریکا و... اسمش هرچه باشد مهم نیست. ناخدا فیلیپس فارغ از هر اَنگی که بخواهیم به آن بچسبانیم، فیلم درست و خوبی است. تعلیق و کششی اصیل و فکرشده دارد؛ همراه با شخصیت‌پردازی‌هایی که باورپذیر از آب درآمده‌اند و مستندنمایی‌ای که راه را برای تخیل‌ هنرمندانه باز گذاشته است.
بازی تام هنکس فوق‌العاده است. هنکس صحنه‌ی نهایی و نمایش شوکی که ناشی از بیرون آمدن از چنین فاجعه‌ای است را چنان با استادی بازی کرده که گویی در حال دیدن صحنه‌ای مستند هستیم نه بازیِ بازیگری شناخته‌شده.

 

شاهزاده آوالانش Prince Avalanche
كارگردان: دیوید گوردن گرین. فیلم‌نامه: هافستین گونار سیگوروسن، د. گ. گرین. بازیگران: پل راد (آلوین)، امیل هِرش (لنس)، لنس لُگال (راننده‌ی كامیون). محصول ۲۰۱۳، ۹۴ دقیقه.
سال ۱۹۸۸. دو كارگر به نام‌های لنس و آلوین روی جاده‌ای دورافتاده مشغول به كارند. متروك بودن محیط و تنهایی مفرط آن‌ها كه بسیار دور از زندگی شهری است، باعث می‌شود بیش‌تر همدیگر و زن‌هایی كه در خانه منتظرشان هستند را بشناسند...

زایش

فیلم عجیبی‌ست که با میان‌نویسی عجیب‌تر از خود فیلم آغاز می‌شود. داستان مردی که طبیعت آرامش می‌کند در کنار پسری که طبیعت هوایی‌اش می‌کند. شاهزاده آوالانش از آن مدل فیلم‌هایی‌ست که یا عاشق‌شان می‌شوید و یا در میانه خواب‌تان می‌بَرد. تمام تلاش گوردن گرین در مقام فیلم‌ساز این بوده که به گونه‌ای غرابت میان روحیات دو مرد تنها و طبیعتی بکر و خالی از سکنه دست یابد و به‌خوبی از پس چنین کار سختی برآمده است.
شاهزاده آوالانش با همه‌ی غم‌آلودگی منتشر در لحظه‌لحظه‌اش، فیلمی ‌سرشار از زندگی‌ست که با بازی لورل‌ هاردی‌وارِ پل راد و امیل هرش به فضایی دست یافته که در میان فیلم‌های این چند سال کم‌تر نشانی از آن می‌توان یافت: گونه‌ای از اَختگیِ فرهنگی که بر خلاف فیلم بی‌خاصیتی چون دان جان (جوزف گوردن لویت، ۲۰۱۳) خود را مقید می‌داند به ‌جای نمایش تفکرات، به ‌غور در تفکرات بپردازد و این مهم را از طریق کنش‌های سطحی بین دو شخصیت اصلی چنان ساده و روان پیش می‌برد که از موقعیت جفنگ پیش‌آمده بستری برای توضیح یک مقطع تاریخی بسازد. این ‌گونه است که وقتی نماهای پایانی فیلم بر بچه‌هایی تأکید دارد که به مرغی فرمان می‌دهند بیش‌تر تخم بگذارد، متوجه می‌شویم چه‌طور شاهزاده آوالانش از دل یک تضاد نابارور به این همه نشاط لحظه‌ای دست یافته. آن آتش‌سوزی خانمان‌سوز که فیلم تنها به اشاره از کنار آن می‌گذرد لانه‌ی ققنوس مردانی‌ست که از مسیر ملال زندگی و کارشان به دیدِ تازه‌ای از زندگی دست می‌یابند و می‌روند تا آن را جشن بگیرند

سه شنبه 2 اردیبهشت 1393ساعت : 09:07 ق.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
نگاهی به «گور گشوده»، «بازی اِندر» و «حقیقت درباره‌ی امانوئل»
نظرات

فیلم‌های روز جهان


گور گشوده
Open Grave
كارگردان: گونزالو لوپز-گالِگو. فیلم‌نامه: كریس بوری، ‌ادی بوری. بازیگران: شارلتو كوپلی (جان/ جونا)، توماس كرشمن (لوكاس)، جوزی هو (چشم‌قهوه‌ای)، جوزف مورگان (نیتن). محصول ۲۰۱۳، ۱۰۲ دقیقه.
مردی در طبیعت وحشی و در گودال بزرگی كه پر از جنازه است به هوش می‌آید؛ در حالی كه هیچ چیز حتی اسمش را به یاد نمی‌آورد. او در كلبه‌ای دورافتاده با چند غریبه برخورد می‌كند كه به احتمال زیاد یكی از آن‌ها مسئول این كشتار فجیع است...

انتحار

گونزالو لوپز-گالگو که قبلاً فیلم آپولو ۱۸ را از او دیده بودیم، اگرچه سعی دارد با رهیافتی متفاوت سراغ الگوی دیگری از ژانر وحشت برود (آپولو ۱۸ نوعی مستندنمایی از حملات بیگانگان فضایی در کره‌ی ماه بود و فضای وحشت جاری در گور گشوده ناشی از جهل نسبت به واقعیت‌های اطراف است)، اما با‌‌ همان مشکل آن فیلم این‌جا هم درگیر است: ضرباهنگی كسالت‌آور که برای فیلمی متعلق به گونه‌ی وحشت به منزله‌ی انتحاری اساسی است.
فیلم شروع خوبی دارد. مردی در میان انبوهی از اجساد در حفره‌ای بزرگ از بی‌هوشی به در می‌آید و با ورود به یک کلبه، درمی‌یابد که حافظه‌ی خود و ساکنان معدود کلبه از بین رفته است تا آن حد که هیچ‌کس نامش را هم به یاد نمی‌آورد. این ابهام دراماتیک در ترکیب با این تعلیق که ممکن است یکی از حاضران، قاتل باشد و به‌دروغ خود را به فراموشی حافظه زده باشد، پتانسیل بالایی از یک فضای معمایی/ هیجانی تولید می‌کند. اما این ایده‌ی خوب، در دقایقی بعد از‌‌ همان مرحله‌ی انعقاد، نابود می‌شود و در روایتی سردرگم و شلخته از موقعیت‌های آدم‌های داستان، مخاطب را معلق نگه می‌دارد. در فیلم تلاش شده تا برخی جزییات در طول روایت جاگذاری شوند تا بعداً در مرحله‌ی برداشت دراماتیک به کار آیند (مثل اشارات زن لال، کتاب آکادمیک، تاریخ موعود و...)، اما با لو رفتن زودهنگام گره درام، دیگر رغبت و کنجکاوی زیادی برای ارتباط این جزییات با فضای اصلی داستان باقی نمی‌ماند. گور گشوده اگرچه در قیاس با فیلم بسیار بد قبلی سازنده‌اش، موقعیتی دست‌کم قابل‌تحمل دارد، ولی نشان می‌دهد که فیلم‌نامه‌ای نارسا و پرداختی کم‌مایه چه‌گونه ایده‌ای قابل‌توجه را حرام می‌كند. (امتیاز: ۵ از ۱۰)

 

بازی اِندر  Ender's Game
نویسنده و كارگردان: گاوین هود. بازیگران: آسا باترفیلد (اندر)، هریسن فورد (كلنل گراف)،‌ هِیلی استِین‌فیلد (پترا)، ‌ابیگِیل برزلین (وَلنتین)، وایولا دیویس (سرگرد اندرسن)، بن كینگزلی (رِكام). محصول ۲۰۱۳، ۱۱۴ دقیقه.
اندر كه نوجوانی پرشروشور است از طرف نیروهای نظامی بین‌المللی برای از سر گذراندن آموزش‌های نظامی انتخاب می‌شود. دشمن موجوداتی فضایی به نام فورمیك‌ها هستند كه در حمله‌ی پیشین تقریباً كره‌ی زمین را به نابودی كشانده‌اند...

بازی رایانه‌ای با چاشنی فلسفه و اخلاق

احتمالاً نوجوانانی که خوره‌ی بازی‌های جنگی رایانه‌ای هستند، مخاطبان اصلی بازی اندر به شمار می‌روند و برای کسانی که به شکل متعارف دنبال علاقه‌های سینمایی‌شان هستند، تماشای این فیلم ناموزون توصیه نمی‌شود؛ حتی آن‌هایی که همانند نگارنده، ژانر محبوب‌شان علمی‌خیالی باشد. نیمه‌ی نخست این فیلم درباره‌ی تمرین‌های پی‌درپی یک پسر نوجوان به قصد پیدا کردن آمادگی لازم جهت نبرد با بیگانگان فضایی است و نیمه‌ی دوم هم شاهد آزمون‌های دشواری هستیم که او باید برای اثبات توانمندی‌هایش در این باره از سر بگذراند. این روایت مختصر دوقسمتی، با حضور چند شخصیت و تیپ معدود (پسربچه، فرمانده‌اش، رقیب بدذات، خواهر مهربان، برادر بدجنس، و یکی‌دو نفر کاراکترهای کاتالیزوری) آن قدر در مسیرهای تکراری و مستعمل و البته همراه با زرق‌وبرق‌های پررنگ‌ولعاب جلوه‌های ویژه‌ی گرافیکی و میدانی کش می‌آید تا زمان فیلم به حد نصاب تقریبی دو ساعت برسد. البته چند فصل آخر با کمی چاشنی‌های غافل‌گیرکننده و فلسفی هم همراه می‌شود که بر ناموزونی متن می‌افزاید.
فیلم بر اساس کتابی نوجوانانه و به همین نام که در سال ۱۹۸۵ نوشته شد، ساخته شده است. در طی این تقریباً سه دهه‌ی اخیر که موضوع اقتباس از داستان مطرح بوده است، گویی سعی شده بخش‌هایی از فضای مضمونی متن، متناسب با الهام از برخی واقعیت‌های پیرامونی سیاسی و نمودسازی‌های دراماتیک‌شان، از جنگ سرد در دهه‌ی ۱۹۸۰ گرفته تا چالش‌های اسراییل/ فلسطین در عصر کنونی، پرداخته شود. تم نهایی اثر مبتنی بر این سؤال است که در نبرد با دشمنان، اصول پذیرفته‌شده‌ی اخلاقی تا چه حد ممکن است دامنه‌اش و حتی ماهیتش تغییر پیدا کند. آیا دفع خطر دشمن توجیه مناسبی برای نابودی کل پیکره‌ی میراث‌های تمدنی و فرهنگی و معیشتی دیگران است؟ این مباحث جدی البته در طول فیلم شمایلی شعاری پیدا می‌کنند و جواب نهایی‌ای هم كه نوجوان داستان بدان می‌دهد، باسمه‌ای‌تر از آن است که بتواند ذهن مخاطب را حتی برای دقایقی به خود مشغول سازد. (امتیاز: ۴ از ۱۰)

 

حقیقت درباره‌ی امانوئل The Truth About Emanuel
نویسنده و كارگردان: فرانچسكا گرِگورینی. بازیگران: كایا سودلاریو (امانوئل)، جسیكا بیل (لیندا)، آلفرد مولینا (دنیس)، فرانسیس اوكانر (جنیس)، جیمی سیمپسن (آرتور). محصول ۲۰۱۳، ۹۶ دقیقه.
امانوئل كه سابقاً دچار مشكلات روانی بوده كم‌كم جذب همسایه‌ی جدید و مشكوكی می‌شود كه ظاهراً راز بزرگی برای پنهان كردن دارد...

تغییر لحن

فیلم آغاز خوبی دارد: دختری جوان به نام امانوئل که با توجه به مرگ غریب مادرش هنگام زایمان او و ازدواج مجدد پدرش، در دنیایی درون‌گرایانه و منزوی به سر می‌برد، برای خروج از این وضعیت، توجهش به زن جوان همسایه جلب می‌شود که برای نگهداری از نوزادش احتیاج به یک پرستار بچه دارد. دختر به موازات تعلق خاطر دختر/ مادرانه به زن همسایه، ناگهان متوجه وضعیت بسیار عجیبی در ارتباط با نوزاد می‌شود و همین ذهنیت او را به‌شدت به هم می‌ریزد...
تعلیق جاری در بافت درام، که در بدو امر شوک‌آوری فراوان دارد، به‌تدریج مضمحل می‌شود و لحن متن تغییر می‌یابد و فضایی که می‌توانست تا پایان خرده‌داستان‌های مرتبط و متنوعی را برای افزایش تعلیق پیش آورد (برخی از این تمهیدها به شکلی ناقص در فیلم جاری هستند؛ مانند مرد جوانی که همکار امانوئل است و امانوئل از آشنایی او با زن همسایه به دلیل دغدغه‌ی پی بردن به راز عجیب او در هراس است؛ اما این تعلیق خیلی زود دچار گره‌گشایی می‌شود و ظرفیتی برایش باقی نمی‌ماند) به موقعیتی دیگر نائل می‌شود و همین ضربه‌ی اساسی را به اثر وارد می‌آورد. نیمه‌ی تعلیقی نخست اثر جای خود را به نیمه‌ای سرشار از ایده‌های سانتی‌مانتالیستی با رنگ‌ولعاب متظاهرانه‌ای از نمودهای روان‌شناسانه می‌دهد و سرآخر هم نتیجه گرفته می‌شود که وجود مادر و فرزند برای یکدیگر چه‌قدر ضروری است! نکته‌های زائدی هم‌چون انس گرفتن دختر با پسری که در اتوبوس با او آشنا شده یا تأکید بیش از حد بر المان‌های آب و ماهی به عنوان کابوس‌های ذهنی دختر و نیز خلأ جاری در عقبه‌ی شخصیتی دختر (او در سال‌ها قبل چه‌گونه مشکل درون‌گرایی‌اش را بروز می‌داد یا حل می‌کرد؟)، از دیگر عوامل تنزل‌بخش اثر است. (امتیاز: ۶ از ۱۰)


سه شنبه 2 اردیبهشت 1393ساعت : 09:04 ق.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
معرفی کوتاه فیلم Joe
نظرات


نام فیلم : Joe محصول ۲۰۱۳
زمان : ۱۱۷ دقیقه 
 ژانر : درام
 تاریخ اکران : ۱۱ آوریل ۲۰۱۴ - جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳
 کارگردان : Carlos Saldanha
 نویسنده :  Larry Brown
بازیگران :  Nicolas Cage, Tye Sheridan, Gary Poulter
 جوایز : ۲ جایزه و ۱ کاندیدی
 ریت IMDB : 8
 ریت rottentomatoes : 93%

خلاصه داستان فیلم : “جو” زندانیِ سابقه دار ، که به هیچ وجه شبیهِ یک الگوی زندگی نیست ، با پسری ۱۵ ساله آشنا میشه و در دوراهی نابود کردن و یا کمک به موفقیت پسر قرار گرفته است و …



دوشنبه 1 اردیبهشت 1393ساعت : 07:48 ب.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
معرفی کوتاه فیلم The Railway Man
نظرات

نام فیلم : The Railway Man – 2013
زمان : ۱۱۶ دقیقه
ژانر : درام ، زندگی نامه
تاریخ اکران : ۲۶ دسامبر ۲۰۱۳
کارگردان : Jonathan Teplitzky
نویسنده : Frank Cottrell Boyce ، فیلمنامه : Andy Paterson
بازیگران : Nicole Kidman, Colin Firth, Stellan Skarsgård
جوایز : ۱ جایزه و ۸ کاندیدی
ریت IMDB : 7.3
ریت rottentomatoes : 73%

خلاصه داستان فیلم : فیلمی بر اساس خاطرات واقعی که داستانی حماسی بر اساس زندگی مردی فوق العاده یعنی Eric Lomax است که یک افسر ارتش بریتانیاس که در جریان جنگ جهانی دوم در ژاپن به اسارت گرفته میشه و شکنجه داده میشه ولی ده ها سال بعد او میفهمه که افسر مسئول تمتم سختی ها و شکنجه هایش زنده است و حالا اینبار نوبت اوست که دست به کار شود و …


دوشنبه 1 اردیبهشت 1393ساعت : 07:46 ب.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
معرفی کوتاه فیلم Draft Day
نظرات


نام فیلم : Draft Day محصول ۲۰۱۴
زمان : ۱۰۹ دقیقه 
 ژانر : درام ، ورزشی
 تاریخ اکران : ۱۱ آوریل ۲۰۱۴ - جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳
 کارگردان : Ivan Reitman
 نویسنده : Scott Rothman, Rajiv Joseph
بازیگران :   Kevin Costner, Chadwick Boseman, Jennifer Garner
 جوایز : -
 ریت IMDB : -
 ریت rottentomatoes : -

خلاصه داستان فیلم : در مراسم سالیانه ی NFL Draft که در اون تیم ها بازیکنان جدیدی رو مخصوصا از دانشگاه ها عضو گیری می کنند ، مدیر Sonny Weaver مجالِ این رو پیدا می کنه که تیمش رو از نو بسازه اونم با انتخاب از بین صدها نفری که آرزوی NFL رو در سر دارند.



دوشنبه 1 اردیبهشت 1393ساعت : 07:44 ب.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
معرفی کوتاه فیلم Oculus
نظرات
http://ariamovie.ir/wp-content/uploads/2014/02/Oculus-2014-Movie-Poster-Images.jpg

نام فیلم : Oculus – 2014
زمان : ۱۰۵ دقیقه
ژانر : ترسناک
تاریخ اکران : ۱۱ آوریل ۲۰۱۴
کارگردان : Mike Flanagan
نویسنده : Mike Flanagan ، فیلمنامه : Jeff Howard
بازیگران : Karen Gillan, Katee Sackhoff, Rory Cochrane
جوایز : ۱ جایزه
ریت IMDB : 7.6
ریت rottentomatoes : 100%

خلاصه داستان فیلم : زنی که در تلاش است تا برادر محکوم به اعدامش به جرم قتل پدر و مادرشان را با اثبات اینکه جرم او به خاطر دلایل مافوق طبیعی و سوپرنچرال ای میباشد تبرئه کند.

دوشنبه 1 اردیبهشت 1393ساعت : 07:41 ب.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
معرفی کوتاه فیلم Rio 2 + تریلر و عکسها
نظرات

نام فیلم : Rio 2 محصول ۲۰۱۴
زمان : ۱۰۱ دقیقه 
 ژانر : انیمیشن ، ماجراجویی ، کمدی
 تاریخ اکران : ۱۱ آوریل ۲۰۱۴ - جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳
 کارگردان : Carlos Saldanha
 نویسنده : Don Rhymer
بازیگران :  Jesse Eisenberg, Anne Hathaway, Jemaine Clement
 جوایز : -
 ریت IMDB : 7.2
 ریت rottentomatoes : 71%

خلاصه داستان فیلم : تمام اعضای انیمیشن Rio برای ساخت قسمت دوم Rio 2 جمع شدند و به این گروه اعضای جدیدی از بازیگران و خوانندگان معروف نیز اضافه شده است . در این انیمیشن پر از رقص و رنگ و موسیقی Jewel با صدای Anne Hathaway و Blu با صدای Jesse Eisenberg و البته سه فرزند شان ، زندگی معمولی را که در ان شهر جادویی داشته اند را ترک می کنند تا برای ماجراجویی به آمازون بروند .

 

دوشنبه 1 اردیبهشت 1393ساعت : 07:39 ب.ظ| نویسنده : عباس جوانی
 
فیلم های اكران شده در هفته اخیر
نظرات



فیلمهای اکرانی این هفته ۱۶ آوریل تا ۲۵ آوریل + خلاصه داستان و تریلر

فیلمهای اکرانی این هفته 16 آوریل تا 25 آوریل که به صورت تفکیک شده با تریلر و خلاصه داستان در زیر ملاحظه می فرمایید: Heaven Is for Real خلاصه داستان + تریلر Transcendence خلاصه داست ...


دوشنبه 1 اردیبهشت 1393ساعت : 07:38 ب.ظ| نویسنده : عباس جوانی
آخرین مطالب
درباره ما
لینک دوستان
آرشیو مطالب
نویسندگان
برچسب ها
پیوندهای روزانه
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

عضویت در خبرنامه فیلمستان بروجرد: توجه! لطفا پس از وارد کردن ایمیل، حتما ایمیل تون رو چک و روی لینک فعال سازی کلیک کنید. در غیر اینصورت اشتراک فعال نخواهد شد. :

Delivered by FeedBurner